حسن آواره

شیطان خیلی وقته فریاد می زنه ،آدم پیدا کنید تا بهش سجده کنم!

+ کتاب زندگی

آدما مثل کتابی می مونن

که تا وقتی که تمام نشدن

برای دیگران با ارزشن...

پس مواظب باش

که کتاب زندگیتو ، برای هر کسی،تند و تند، ورق نزنی...

 

نویسنده : ; ساعت ٥:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ با تو بودن بی تو بودن

با تو بودن هم عذابی بود                       

بی تو بودن هم عذابی بود

با تو بودن ای که در چشمان زیبای تو دیدم

آسمان  آبی فردای روشن

با تو بودن آبشار گیسوانت را

شعر شفاف نگاهت را

مخمل سرخ لبانت را

با توبودن خواب عشق را با تو دیدن

با تو بودن هم عذابی بود

بی تو بودن هم عذابی بود

ای شبم، تاریکیم، ای عزیز نازنینم

بی تومثل ، بوف کورم

چون غروب خسته ی پاییز

بی توازشادی بــدورم

بی تو بودن هم عذابی بود

با تو بودن هم عذابی بود

سرگذشت روزهای رفته ام

بی تو بودن هم عذابی بود....ای ع ش ق ....

 

                        حسن آواره 90

 

نویسنده : ; ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۱٩
comment نظرات () لینک


+ آبادان یعنی عاشقی

                                              

 آبادان یعنی عشق

  اگه عاشق باشی.اگه اهل دل باشی

آبادان من رو می شناسی

شهر عاشقای با صفا

شهر دلهای پاک و بی ریا

 شهر خوبان وخوب رویان

شهر شط ونخل

شهرگرما،شهرعشق

شهر کوچه پس کوچه های عاشقی

شهر آسمان پر ستاره،شهر آدمای دریا دل

شهر کوسه های جنوب.شهرلنجها و بلم های خسته

شهر مصطفی ریش(لوطی و جوانمرد معروف)

شهر فلک(اوائل انقلاب اعدام شد) که برای خودش کسی بود

شهر علی پهلوان و حداد و حسین گزی

شهر اوس نعمت الله،لوطی قدیم آبادن

شهرسید عباس و سید محمد

شهر دریا قلی که اگه او نبود

آبادان هم  دست عراقیها می افتاد

شهر سینماها.شهری که بیشترین سینماهای ایران رو بعد از تهران داشت

شهرسینما نور.سینما سعدی.

سینماساحل.سینماسهیلا.سینمامتروپل.سینماخورشید.

شهرسینماشیرین.سینمارکس.سینمانیاگارا

سینمابهمنشیر.سینماپیروز.سینماکیهان.

شهر سینماتاج که قشنگترین ومدرنترین سینمای ایران بود

شهر شرجی و تش باد.شهر بمبو وگران(زمین خاکی)

شهر دانشکده صنعت نفت

شهرمدرسه های پر خاطره ی بچه گیها،مدرسه رازی و فردوسی و

سپهر،منوچهری و فرخی وایران و مژگان

شهرمحله های با حال احمد آباد

سده،بریم،باوارده،جمشیدآباد،تانکی

یک،تانکی ابولحسن،فرح آباد،کفیشه،پیروز آباد

شهرماهی سبورتنوری،شهرقلیه ماهی

 شهرسمبوسه و پاکوره و رنگینک

شهرخارک و رطب ودیری

شهرسنج و دمام تو ماههای محرم وعزا

شهرفوتبال مدل برزیلی که اول تو آبادان مد شد و بعد به برزیل رفت

(لافه،جدی نگیرید)

شهرمردم مهمانواز و خونگرم و دوست داشتنی

شهرآدمای چشم و دل سیر

شهرمردم با مرام که حسادت وحسودی توی خونشون نبود و نیست

شهرتمام عاشقهای آبادان که سالهاست

دور از آبادان در دل خاک جا گرفتن

آری اگه عاشق باشی،می فهمی که یک عاشق دل خسته

 که به جبر روزگار و برخلاف میل درونی اش

 دور از عشقش به سر می بره چه حالی داره

   یاد تو هر جا که هستم با منه.......

 

                  درد تبعید تو تن من درد از خویش بریدن                  

رنج از دوری تو واسه حسن مردن

                 ای اسیر همنشین با ناله ی خمپاره ها                  

میشنوی فریاد این تبعیدی از تو جدا

        تو که خود عطر تنت غرقه در رگبار مرگ          

با صدای بی صدا گشته ای خاموش و سرد

پس چرا ساکت بمونم

         بی تو من تنها می خونم        

دل من گریه می خواد

بهانه ایست خودم میدونم

تو که خاطراتمو

                            همه از بر می دونی                            

منو فریاد می زنی

منو همرات می خونی

دلم از دوری تو

                         لحظه ای خواب نداره                          

   آسمان آبادان دیگه مهتاب نداره

 

  حسن آواره 90/10/8

 

 

 

 

 

 

 

نویسنده : ; ساعت ٥:۱٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٩
comment نظرات () لینک


+ من خدا را دارم

من خدا را دارم

کوله باری بر دوش

کوله باری که پر از دغدغه هاست

و تمام خسته گیهای جهان در آن است

 سفری می باید

سفری تا ته تنهایی محض

و در این جاده پر شیب و فراز

باید از سختی گذشت

و نبرد کرد، با دیو سیاه

و نترسی از شکست

هر کجا لرزیدی

از سفر ترسیدی

فقط آهسته بگو

من خدا را دارم

و دگر هیچ نگو

نویسنده : ; ساعت ۱۱:٥٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/٧
تگ ها: خدا و سفر و دیو سیاه
comment نظرات () لینک


+ سن و تحصیلات هنرمندان ایرانی

 

 


 

...
ادامه مطلب
نویسنده : ; ساعت ٩:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٢/۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ زندگی



شب آرامی بود
 
 می روم در ایوان
 
 تا بپرسم از خود
 
زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست
 
گل لبخندی چید

هدیه اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد

آمد آنجا لب پاشویه نشست
 
پدرم دفتر شعری آورد

تکیه بر پشتی داد

شعر زیبایی خواند

و مرا برد،  به آرامش زیبای یقین

با خودم می گفتم

زندگی،  راز بزرگی است که در ما جاریست

زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست

رود دنیا جاریست

زندگی ، آبتنی کردن در این رود است

وقت رفتن به همان عریانی

که به هنگام ورود آمده ایم

دست ما در کف این رود به دنبال چه می گردد؟

هیچ!!!

زندگی ، وزن نگاهی است که در خاطره ها می ماند

شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری

شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت

زندگی در همین اکنون است

زندگی شوق رسیدن به همان

فردایی است، که نخواهد آمد

تو نه در دیروزی، و نه در فردایی

ظرف امروز، پر از بودن توست

شاید این خنده که امروز، دریغش کردی

آخرین فرصت همراهی با، امید است

زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک

به جا می ماند

زندگی ، سبزترین آیه ، در اندیشه برگ

زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود

زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر

زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ

زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق

زندگی فهم نفهمیدن هاست

زندگی، پنجره ای باز، به دنیای وجود

تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست

آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست

فرصت بازی این پنجره را دریابیم

در نبندیم به نور

در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم

پرده از ساحت دل برگیریم

رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم

زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است

وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی ست

زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند

چای مادر، که مرا گرم نمود

نان خواهر، که به ماهی ها داد

زندگی شاید آن لبخندی ست، که دریغش کردیم

زندگی زمزمه پاک حیات ست، میان دو سکوت

زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست

لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی ست

من دلم می خواهد

قدر این خاطره را دریابیم


                                           نوشته: سهراب سپهری


                                       باتشکر از دوست خوبم نادر

                                              برای ارسال شعر

نویسنده : ; ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢٩
comment نظرات () لینک


+ عمر دنیا

دنیا دو روز است

یک روز با تو

و یک روز علیه تو

روزی که با توست؛مغرور نباش

و روزی که علیه توست؛نا امید نباش

چون این دو  روز پایان یافتنی است

حضرت علی (ع)

نویسنده : ; ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/٢۳
تگ ها: دنیا
comment نظرات () لینک


+ همسفر

دیروز دم غروب

رفتم امامزاده طاهر

طبق معمول دلم گرفته بود

هر وقت حالم خوش نیست

میرم اونجا

دنبال گمشده های خودم می گردم

گمشده هایی که هر روز با صداشون ؛یا آثارشون

زندگی می کنم

وسالها ست هر کدومشون یه گوشه ای

از این قبرستون خوابیدن

 کسایی که به اندازه ی زندگیم ازشون خاطره دارم

دلکش؛پوران؛حسن گلنراقی خواننده ی(مرا ببوس)

استاد بنان؛مرتضی حنانه؛حسین قوامی

آغاسی؛تقی ظهوری ؛احمد محمود ؛احمد شاملو

علاالدین(مسعود بختیاری) و استاد جلال ذالفنون

 که چند روز قبل از عید به دیار باقی شتافت.....

هر وقت میرم سر قبر اونا

یه حس خاصی بهم دست می ده

یه حس غریب...

آدمایی که یه روز

دیدنشون وهم صحبتی با اونا برای خیلی ها آرزو بود

اونایی که یه روزی صداشون

اشک عاشقا رو در می آورد

وتا روح وجون شنونده رو آتش میزد

بیصدا و آرام

زیر پای رهگذرا قرار گرفتن

وهیچ صدایی هم ازشون در نمی آد

پیش خودم میگم

اینها که این همه اسم ورسم داشتن

اینقدر غریبانه و بی صدا و گمنام زیر پای مردم قرار گرفتن

پس وای به حال ما

که دو روز بعده مردنمون

نزدیکترین کسانمون هم ما رو از یاد می برن

واقعا چه دنیای عجیبه...

بعضی موقعها خیلی دلم هوای بچه گیمو می کنه

اون موقعها با حالا خیلی فرق داشت

انگار قشنگتر از حالا بود

آدما خیلی خوبتر بودن

دوستیها؛قهرها؛دعواها؛بازیها؛عروسیها؛

روزهای عید؛گریه ها؛عاشقیها...

اصلا شکل و شمایل آسمون و زمین هم

خوشرنگترو قشنگترازالان بود.

چی بگم...شاید این تصور منه

شاید من اشتباه می کنم

شاید این تصورات دنیای کودکیمه

در هر حال بد جوری دلم تنگه

برای خیلی از آدمایی که بودن

و حالا نیستن

برای پدرم که اوائل زیاد نمی فهمیدمش

وتا اومدم قدرشو بدونم

از پیشم رفت

برای همیشه

واقعا فکر کردید پیش خودتون؟

اونایی که از پیش ما میرن

تلنگری هستن برای ما

که هستیم؛که زنده ایم

وهنوز فرصت داریم

که قدر با هم بودنو بدونیم

و یکم بیشتر همدیگرو دوست داشته باشیم

ما آدما موجودات عجیبی هستیم

کسانی رو که یه روز

تصورش رو هم نمی کردیم

که بتونیم یه لحظه بدونشون حتی نفس بکشیم

خیلی راحت از دستشون میدیم

وخیلی راحت با مرگشون کنار میایم

البته واقعیت رو باید قبول کرد

وباید باهاش کنار اومد

زندگی جریانشو باید داشته باشه

و این قطار باید به مسیرش ادامه بده

ولی می خوام بگم که

سعی کنیم تو این سفر

برای همدیگه

همسفرای خوبی باشیم...

 

حسن آواره

 

 

نویسنده : ; ساعت ۳:٤٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۱/۱/۱٠
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد