روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ نگاه متفاوت آدمها

کسی که حال و روز خوشی داشته باشد

زیر باران تند ، بدون چتر قدم می زند و لذت می برد

اما کسی که لباسش پاره است

و کفشی هم بپا ندارد

مطمئنا ابرها را نفرین می کند.........

 

                    آواره   96/6/8

نويسنده : ; ساعت ٤:٤۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٦/٩
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ شکست و پیروزی

شکست و پیروزی جزیی از زندگیست....

از شکست خوردن نباید ترسید

چون شکست پلی است برای رسیدن به پیروزی

شکست خوردن ایرادی ندارد

اگر با یک شکست ....شکستیم ، باید بترسیم

چون شکستن یعنی فرو ریختن

یعنی نابود شدن.............

زندگی چون میدان جنگی می ماند که بسیار بیرحم است

پس مواظب باش که در جنگ با زندگی نشکنی !!!


 

               آواره

نويسنده : ; ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٦/۱
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ قدر گل

رفـتی و از رفـتنت در دل مرا جز داغ نیست

قدر گل را آنزمان دانند که گل در باغ نیست

 

                   آواره 96/5/10

نويسنده : ; ساعت ٢:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٥/۱۱
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ آسمان بی ستاره

هان ای عقاب عاشق

از اوج قله های مه آلود دور دست

آنجا که جز خدا کسی نیست

و  سکوت وهم انگیز تنهایی حاکم است

پرواز کن.....

به دشت غم انگیز قلب من

آنجا ببر مرا که شرابم نمی برد

در آسمان بی ستاره ی من ظاهر شو....

و با چنگالهای قوی و تیز ابرها را سوراخ کن

من چون زائری تشنه ام که تمنای آب دارم

و لی آب هم دیگر سیرابم نمیکند........

ولی تو پر کن پیاله را ..........

 

               آواره   96/4/22

نويسنده : ; ساعت ۱٠:٤٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٤/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ هنر عاشقی

عاشق شدن هنر نیست.

همه عاشق شدن رو بلدن....

عشق بازی سخت نیست.

اگه بعد از عاشق شدن...

تونستی عاشق بمونی هنر کردی.

هنر این نیست که در اوج رابطه با معشوقت،پاک باشی

اگه در اوج اختلاف و تنش، بهش نارو نزدی

و به عشقت خیانت نکردی میتونی به خودت بگی یه عاشق واقعی....

 

                          آواره  94/6/22

نويسنده : ; ساعت ۳:۳٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢۳
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار (آخرین پادشاه)

7_احمد شاه،هفتمین و آخرین پادشاه قاجار....

در بهمن ماه سال 1275 شمسی در شهر تبریز متولد شد.

12 ساله بود که پدرش محمد علی شاه بر اثر قیام مشروطه....

از ایران گریخت،به این شرط که فرزندش،احمد جانشینش شود...

ولی بدلیل کمی سن...قرار شد عضدالملک تا بالغ شدن احمد شاه....

کشور را اداره کند.این شاه در نوجوانی ازدواج کرد و به فاصله ی کوتاه...

از هم دو زن گرفت،که یک دختر بنام ایراندخت، از همسر اول...

و یک پسر بنام فریدون، از زن دوم داشت.

او در سال 1295 شمسی و در 20 سالگی به تخت سلطنت نشست.

احمد شاه بعد از کودتای اسفند 1299 رضا خان از ایران رفت....

ولی رسما تا سال 1303 شمسی پادشاه ایران بود.

سر انجام این شاه نگونبخت در سن 33 سالگی....در سال 1308 شمسی...

بر اثر ورم کلیه،در روستایی در نزدیکی پاریس از دنیا رفت.

طبق وصیتش در کنار پدرش در کربلا به خاک سپرده شد....

 

                                 آواره  94/6/18

نويسنده : ; ساعت ۸:٤۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱۸
comment نظرات () لينک


+ صدای سخن عشق

هر که شد محرم دل در حرم یار بماند

آنــکه اینـکار نـدانسـت در انــکار بماند

از صـدای ســخن عـشق ندیدم خوشـتر

یادگــاری کـه در ایـن گــنبد دوار بماند

 

                   حافظ  94/6/11

نويسنده : ; ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/۱٢
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار (ششمین پادشاه)

6_ محمد علی شاه در تابستان سال 1251 شمسی.....

در شهر تبریز متولد شد.

او از طرف مادرش تاج المولوک،که دختر امیر کبیر بود....

نوه ی آن مرد بزرگ.... و از طرف پدر، نوه ی ناصر الدین شاه بود.

محمد علی شاه .... بعد از مرگ پدر در سال 1285 شمسی...

و در سن 34 سالگی به سلطنت رسید.

مدت پادشاهی او 3 سال بیشتر نبود و در سال 1288 شمسی...

بر اثر قیام مشروطه خواهان، از ایران فرار کرد.....

و به کشور روس گریخت و مدتی بعد به بندر اودسا در ایتالیا رفت.

او سر انجام در فروردین سال 1304 شمسی در سن 53 سالگی در گذشت

و طبق وصیتش، در کربلا دفن گردید.....

شاهکار: به توپ بستن مجلس مشروطه خواهان.....

قتل بزرگان مشروطه به فرمان وی در باغ شاه تهران....

حماقت و غرور فراوان در حکومت داری.....

     

                            آواره 94/6/5

نويسنده : ; ساعت ۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٦
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ درد

هیچ دردی بدتر از این نیست

که دردی داشته باشی......

ولی نتوانی آنرا به کسی حالی کنی.

 

      محمود دولت آبادی  94/6/4

نويسنده : ; ساعت ۱٢:۳٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٥
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار(پنجمین پادشاه)

5_مظفر الدین شاه ...... شاه کودن و بی عرضه قاجار

در سال 1232 شمسی در تهران بدنیا آمد.

او چهارمین فرزند ناصر الدین شاه و مادرش شکوه السطنه بود.

از 4 سالگی به تبریز فرستاده شد و از 5 سالگی....

یعنی از سال 1237 شمسی به ولیعهدی انتخاب گردید.

او نزدیک به پنجاه سال ولیعهد بود ، تا اینکه بعد از کشته شدن پدر.....

در سال 1278 شمسی.........در سن 46 سالگی به سلطنت رسید.

او هم مثل پدرش با گرفتن وامهای کلان چند بار به سفر اروپا رفت....

از مهمترین اتفاق در زمان وی امضا فرمان مشروطه ..................... 

در سال 1284 شمسی بود.این شاه حدود 6 سال حکومت کرد.

او مدتی بعد در دیماه سال 1285 شمسی بر اثر بیماری و در سن 53 سالگی.....

از دنیا رفت و بنا به وصیتی که کرده بود در کربلا به خاک سپرده شد.

شاهکار::در زمان او هرج و مرج و آشوب در همه جای ایران..............

به اوج خود رسیده بود...

          

                                      آواره  94/6/2

 

نويسنده : ; ساعت ٦:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٦/٢
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار(چهارمین پادشاه)

4_ ناصرادین شاه قاجار.......

در سال 1210 شمسی در شهر تبریز بدنیا آمد.

او فرزند بزرگ محمد شاه و مادرش مهد علیا بود.

وی در 18 سالگی، در سال 1228 شمسی به سلطنت رسید.

امیر کبیر شوهر خواهر و صدر اعظم او بود......

این شاه سه بار به سفر اروپا رفت و دوربین عکاسی....

و اولین ماشین دودی را با خود به ایران آورد.

ناصر الدین شاه 85 همسر وهمچنین 42 فرزند داشت....

که 18 نفرشان در کودکی مردند.

او حدود 50 سال حکومت کرد و سر انجام در جشن پنجاهمین...

سال سلطنتش در حرم شاه عبدالعظیم در سال 1278 شمسی

بدست میرزا رضا کرمانی بقتل رسید.

شاهکار:::: دستور قتل میرزا تقی خان امیر کبیر....در حال مستی...

جدا شدن شهر هرات از خاک ایران...

شیوع فرهنگ رشوه خواری در ایران

تسلیم شدن در برابر انگلیس و روس در حمله به ایران....

از دست دادن شهرهای سرو و خیوه در شمال به روسها....

سفر به اروپا، با قرض و وام از چند کشور و افزایش مالیات..

قرارداد امتیاز تنباکو با انگلیس و اعدام مخالفان حکومت...

و ظلم و ستم فراوان خاندان قاجار در این دوره بر مردم ایران

و.........................

                                آواره   94/5/31

نويسنده : ; ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۳۱
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار (سومین پادشاه)

3_ محمد شاه قاجار

در سال 1180 شمسی.....

حدود 214 سال پیش در شهر تبریز بدنیا آمد.

او فرزند فتحعلی شاه قاجار است و در سال1208 شمسی....

و در سن 28 سالگی،بعد از پدرش به سلطنت رسید.

محمد شاه در سن 42 سالگی و بعد از 14 سال و 3 ماه....

پادشاهی در سال 1222 شمسی از دنیا رفت............

شاهکار: جنگهای فراوان داخلی...

جدا شدن بخشی از افغانستان از خاک ایران...

فرمان قتل قائم مقام فراهانی...ومملکتی بهم ریخته و پر آشوب

بعد از خود بجا گذاشت......

                                    آواره 94/5/25

نويسنده : ; ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/٢٥
comment نظرات () لينک


+ بیوگرافی شاهان قاجار (دومین پادشاه)

2_ فتحعلی شاه قاجار

در سال 1151 شمسی......

حدود 243 سال پیش در شهر دامغان بدنیا آمد.

او پسر حسینقلی خان جهانسوز و برادر زاده آغا محمد خان بود.

اسم اصلی او بابا خان بود و از زمان حکومتش اسمش را تغییر داد.

او در سال 1178 شمسی و در سن 27 سالگی به پادشاهی رسید...

و تا زمان مرگش تا سال 1213 شمسی حکومت کرد.

فتحعلی شاه 62 سال عمر کرد و 35 سال سلطنت نمود.....

محل دفن او طبق وصیتش در کربلا می باشد.

شاهکار::: بی عرضگی،ناتوانی،ضعف شدید مدیریتی....

اتکا به کشورهای دیگر...به باد دادن نیمی از خاک ایران

و تجزیه کشور...به باد دادن ثروت مملکت.....

و زن بارگی و سر سره های آبی حرمسرایش...

 

                          آواره       94/5/19

نويسنده : ; ساعت ٩:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٩
comment نظرات () لينک


+ بیو گرافی شاهان قاجار (اولین پادشاه)

1_ آغا محمد خان قاجار : سر سلسله پادشاهی قاجار

در سال 1121 شمسی، یعنی 273 سال پیش بدنیا آمد

او در شهر گرگان متولد شد.....بسیار باهوش و کاردان بود.

در حین حال، آدمی قسی القلب و بیرحم و بسیار بی احساس بود.

پدرش محمد حسن خان رئیس ایل قاجار بود....درجنگ بین

محمد حسن خان و کریم خان زند که با کشته شدن رئیس ایل قاجار...

به اتمام رسید....تمام خانواده ی آغا محمد خان،از جمله خود او....

به اسارت خان زند در آمدند.

بعد از مرگ کریم خان...محمد جوان از دربار زند فرار نمود و به....

استرآباد گریخت و با جمع کردن لشگری از ایل خود........

به جنگ لطفعلی خان زند رفت و با شکست او وکشت وکشتارمردم

چندین شهر.... در سال 1174 خود را شاه ایران اعلام نمود.

او تهران را پایتخت حکومت خود قرار داد...........

و تا لحظه مرگ در جنگ بود.

او 56 سال عمر کرد و در سال 1177 بدست دو تن از نگهبانانش

کشته شد...........قبر او در شهرنجف اشرف قرار دارد.

شاهکار: آدمکشی و ویرانی شهرهای مخالف حکومت....

                                                                                                                   آواره      94/5/15

نويسنده : ; ساعت ٢:۳۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٥
comment نظرات () لينک


+ پر پروانه

بر مزار ما غریبان نه چراغی نه گلی

نه پر پــروانه یابـی نه نــوای بــلبلی

 

        اقبال لاهوری  94/5/10

 

نويسنده : ; ساعت ۱٠:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٥/۱٠
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ شهر نو.......شهر کهنه

شهر نو........شهر کهنه(قسمت آخر)

شهر کهنه ایها خودشان را نجیبتر و شهرشان را

آبرومندانه تر و پاکتراز شهر نوی ها تصور میکردند.

در آنجا همه ی کارها و خلافها....پشت پرده انجام می شد.

ولی شهر نو هر چه بود ظاهر و باطنش فرقی با هم نداشت.....

در آنجا معاملات ، با رشوه و اختلاس واحتکار....با ضایع کردن

حق و حقوق دیگران ، با پول بیت المال و اطفال یتیم ، انجام نمی شد

در آنجا پارتی بازی و رانت خواری و پست و مقام و زیر میزی نبود

ولی امان از شهر کهنه ، که همه را یکجا با هم داشت...حتی فحشا...

در شهر نو هر چقدر پول میدادی آش می خوردی.............

درآنجا بین فروشنده و مشتری معامله بدون کلک انجام می شد....

در شهر نو دختران و زنان را بزور نمی دزدیدند و تجاوز معنی نداشت

ولی در شهر کهنه ....در روز روشن ،ناموس مردم را می دزدیدند و یا....

حتی بزور وارد خانه ی مردم می شدند و به ناموس مردم تجاوز می کردند

و خیلی مواقع هم بعد از تعرض آنها را می کشتند.....

و تکه تکه کرده و در بیابانهای اطراف شهر می انداختند.................

با اینکه در شهر نو ازدواج رسمی صورت نمی گرفت

ولی با همه ی اینها... هیچوقت دو رفیق...

 با یکزن ارتباط نداشتند و حد و حدود ها را رعایت می کردند.

ولی در شهر کهنه برادر به زن برادر خود و داماد به خواهر زن خود.....

و دوست با ناموس دوست خود رابطه بر قرار می کرد....

آری شهر نو فقط اسمش بد در رفته بود ولی خیلی از رسومش...

بهتر از رسوم و قوانین شهر کهنه بود......

واقعا شهر کهنه چه چیز خوبی دارد که به آن دلخوش کرده ایم...

ای کاش این شهر هم که از همه جایش بوی گند می آید ...........

روزی ویران شود و با خاک یکسان گردد و از نو شهری ساخته شود

که نه شهر نو باشد ..... و نه شهر کهنه......

 

                       پایان ......آواره 94/5/1

نويسنده : ; ساعت ٢:٢٤ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۳۱
comment نظرات () لينک


+ شهر نو......شهر کهنه

شهر نو......شهر کهنه (قسمت دوم)

گفتم که ... روزگاری در کنار شهر کهنه ی ما ، شهر کوچکی

ساخته شد که در ظاهر با شهر کهنه فرق داشت و به آنجا شهر نو می گفتند

آن شهر زیاد عمر نکرد.......عمرش به هشتاد سال هم نرسید............

کار مردم شهر نو ناموس فروشی بود آن هم به قیمتی ناچیز...

چیز دیگری برای فروختن و عرضه کردن نداشتند . عرضه بدن

زنانی بدبخت(بعنوان فروشنده)

و مشتریانی بدبختتر از خودشان، که هیچ کاری از دستشان بر نمی آمد

و جز خالی کردن شهوتشان،هوس و فکر دیگری نداشتند

و تمام آرزوها و دلخوشی هایشان،این بود...........

که ساعتی را در شهر نو بگذارنند.... آنها توقع زیادی نداشتند ...

 تازه بابت خرید جنس خود(هم آغوشی با زنان بدبخت)

حق کسی را نمی خوردند و کلاهبرداری و اختلاس!!!!! نمی کردند.....

اکثرشان با پول کارگری،که از طریق حمالی و عملگی

همراه با رنج و زحمت بود....مشتری شهر نو می شدند

اما در شهر کهنه که عمری بس طولانی دارد و مظهر تمدن

و اخلاق می باشد... عفت و ناموس و شرف

با هزاران رذائل اخلاقی قاطی شده و هر نقطه از شهر را

که نگاهی بیندازی ،می توانی بدی و سیاهی و ظلم را براحتی با چشم ببینی

نه تنها در کوچه و خیابان و بازار که در ادرات و شرکتها و سینماها

و مراکز دانشگاهی وووووووووووو.......

پس چه فرقی بین شهر نو و شهر کهنه بود؟؟...

لا اقل در شهر نو کسی در کوچه و خیابان مزاحم

خواهر و مادر مردم نمی شد وامنیتی داشت که در شهر کهنه نبود...

فقط دلهای مردم شهر کهنه خوش بود که شهر شان جای با شرفهاست

و به شهر نویها  فخر می فروختند......ولی نمی دانستند که شهرشان

مثل آتیش زیر خاکستر است......ادامه دارد.....

                                      آواره 94/4/25


نويسنده : ; ساعت ٧:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢٥
comment نظرات () لينک


+ شهر نو .... شهر کهنه

شهر نو............ شهر کهنه (قسمت اول)

شهر نو بدستور محمد علی شاه قاجار در سال 1286 شمسی

در جنوب شهرتهران پایین تر از میدان گمرک و در مجاورت

و درضلع جنوب بیمارستان فعلی فارابی ساخته شد...

البته در زمان ساخت شهرنو نه میدانی  بود و نه بیمارستانی وجود داشت.

اما شهر کهنه از هزاران سال پیش................

همزمان با پیدایش انسانهای با شرف بوجود آمد!!!!!!!!!!

شهر نو قرار بود در ابتدا محل زندگی خانواده ی دربارقاجار باشد

ولی شهر کهنه همه نوع آدمی !!!! را در خود جا داده بود

به مرور زمان شهر نو پاتوق خلافکارها شد و اسمش بد در رفت

همه نوع خلافی در آنجا شکل گرفت و زنان بد کاره وارد آنجا شدن

ولی در شهر کهنه که موجه و قانونمند بود و ظاهرا آدماش خوب و سالم

بودند درزیرسایه قانون و انسانیت و وجدان و شرف...

چنان جنایتهایی شومی اتفاق افتاد که صد رحمت به شهر نو .....

در اثر گذر زمان شهر نو اسمهای زیادی بر خود دید...مثل دروازه

قلعه...ووو محله ی جمشید....ولی شهر کهنه،همان شهر کهنه ماند...

سالها گذشت و گذشت...زنان و دختران زیادی طمعه این شهر(نو)شدند

و جانهای زیادی بر اثر مریضی و بلاهای ناشی از خود فروشی بر سر این

راه از دست رفت...بعد از انقلاب سال 57 این شهر کم کم به حالت تعطیل

در آمد و سر انجام در اوائل دهه شصت،این شهر برای همیشه ویران شد

و با خاک یکسان گردید......و بجای آن پارک و فرهنگسرای رازی درآن

محل ساخته شد...و شهر نو با همه خوب و بدش

به خاطره ها و داستانها پیوست.عمر شهر نو هفتاد و چند سال بیشتر نشد

شهر نو و خانه هایش از بین رفت....................

ولی فحشای آن از بین نرفت و همه گیر شد و سر از شهر کهنه در آورد...

شهر کهنه که خیلی سال قبل تر از شهر نو شکل گرفته بود و هنوز

هم وجود دارد.....متاسفانه روی شهر نو را سفید کرده...........

ادامه دارد.

                             آواره 94/4/23

 

نويسنده : ; ساعت ٦:۳٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٢۳
comment نظرات () لينک


+ سروده ای به عشق علی

یا عــلی با دلــــی نــالان آمــدم          با دو چـشمی پـر زباران  آمدم

عاجز و شرمنده ام ای شاه دین         خـسته و زار و پـریـشان آمدم

آمـدم بـوســه زنـم بر کـــوی تو         من به پابوست چو مستان آمدم

شاه مــردان من گدایی رو سیاه         دردمــــندم بــهـر درمــان آمدم

لــحظه وارد شـدن در زنــــدگی         من به عـشق تو و یـزدان آمدم

وقت جان دادن پـدرگفت زیرلب         اشــهدو ان لا...عـلی جان آمدم

سرورم مـولای من دستم بگیر          من گــنهکـار و پـشــیمان آمدم

یا علی زانــو زنـم بـر  درگهت          با ارادت چــون غــلامـان آمدم

یا علی من  روسیاه و پر گناه           دست خـالی بـهر جـبران  آمدم

ای هــــمه دار ونـدارم یا علی          واله و مست و غـزلخوان آمدم

در عــزایت شـاه مردان جهان          یا عـــلی نـالان و گــریان آمدم

    سالگرد شهادت شاه مردان بر همه جوانمردان عالم تسلیت باد

 

                             آواره 94/4/15

 

نويسنده : ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/٤/۱٥
comment نظرات () لينک


+ سایه

سایه............چه اسم زیبا و مرموزی...

او اولین شریک و قدیمی ترین دوستم در زندگی بوده

از آغاز تولد تا زمان مرگ...همیشه همراه و همگامم خواهد بود

ساکت و کم توقع.....آرام و خاموش

بیصدا همراه من قد کشید و همه جا همراهیم کرد

در سختیها و مشکلات،ناکامی ها و شکستها

در بدبختی ها و دردها...در خوشیها و لذتها....

هیچوقت تنهایم نگذاشت و بی وفایی نکرد

نه مزاحمم بوده و نه ناراحتم کرده....

آه عجب دوست نازنینی است این سایه

ای کاش همه مثل او بودن...........

سایه ام در تمام زندگی سیاهم...

شریک و غمخوار دردها و مصیبتهای من بوده

ولی جالب اینجاست که هیچکدام...

از شکستها و بدبختیهایی که در زندگی من اتفاق افتاد

در او اثر نکرد............آه عجب رفیقی...

 

 

                           آواره 94/4/3

 

نويسنده : ; ساعت ۳:۳٦ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/٤/٤
comment نظرات () لينک


+ فاحشه

فاحشه فقط فروشنده تن و بدن نیست

فاحشه فقط جنس مونث نیست........

فاحشه گی فقط فروختن ناموس و خوابیدن در بغل دیگران نیست

هرکسی می تواند فاحشه شود

کسی که به خاطر پول و مقام و منصب...

دست به هر کاری بزند ، از فاحشه ها بدتر است

فاحشه های خیابانی فقط جسم خود را میفروشند

ولی  فاحشه های دیگر، برای رسیدن به مقاصد خود...

نه تنها اختیار خود،هویت خود،شرافت خود...

و انسانیت خود را زیر پا میگذارند...حتی گاهی...

حاضرند زن و بچه خود را هم برای خواسته هایشان زیر پا بگذارند

پس یک فاحشه که برای لقمه ای نان جسم خود را میفروشد

شرف دارد به مردان و زنان فاحشه ای که برای رسیدن به مقصدشان

همه چیزشان را بدون عذاب وجدان می فروشند

پس صد رحمت به فاحشه بدن

لااقل او فقط جسم خود را برای فروختن عرضه میکند

نه روح و شرف خود را و نه خانواده اش را.....................

 

                            آواره 94/3/27

نويسنده : ; ساعت ٧:٠٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٧
comment نظرات () لينک


+ احتیاج....حرص

احتیاج شاید روزی تمام شود

ولی حرص و طمع آدم........

هیچ وقت تمام نمی شود

 

         آواره 94/3/25

نويسنده : ; ساعت ٩:٥۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٥
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ با شرفهای بی شرف

بعضی از آدما که لقب با شرف را روی خود می گذارند

از بی شرف ترین آدمای روزگارند

که در پشت تابلوی با شرفی....

هزاران بی شرفی مرتکب می شوند.

 

                        آواره 94/3/21

نويسنده : ; ساعت ٢:٢٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٢٢
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ شهر مردگان

سرزمین من ... سرزمین مردگان بی نام و نشان است

در شهر من ... دروغ را بهتر از صداقت میخرند

آدمهای شهر من مردگان متحرکند که ظاهرشان شبیه زنده هاست

آدم مرده نه عشق را می فهمد و نه دوست داشتن را

نه خوب سرش میشود و نه بد............

در این شهر همه چیز مرده.....

محبت... صمیمیت... مهر و  وفا...دوستی و رفاقت

شهر من را چه شده که به این روز در آمده....

چه بلایی به این شهر نازل شده که مردمش همدیگر را نمی بینند

خدایا... گرد مرگ را چگونه بر این شهر پاشیدن

که مردمش همه از بین رفته اند.....

                        

                        آواره 16 /3 /94

نويسنده : ; ساعت ۱:٠٢ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٤/۳/۱٧
تگ ها:
comment نظرات () لينک


+ زوزه ی گرگ

همیشه آنکه ناله می کند مظلوم نیست....

گرگها...هنگامیکه ناله و زوزه می کشند

آماده می شوند برای دریدن و پاره کردن

برای کشتن.... نه کمک خواستن.

 

                   آواره   94/3/4

نويسنده : ; ساعت ٦:۱٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٤/۳/٤
تگ ها:
comment نظرات () لينک


? صفحه بعد