روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ نامه ای پر از درد برای مادر

مادر عزیزم سلام

سال نو مبارک...منزل نو مبارک

تو رو نمی دونم ولی من خیلی دلم برات تنگ شده

برای اون محبت هات،برای قربون صدقه هات

برای اون دعاهایی که هر لحظه برامون میکردی

برای اون صدای پر از دردت که به سختی در می اومد

برای اون گریه های بی صدات،موقع خدا حافظی ...

دلم هوای بچگی مو کرده...هوای اون روزهای دور

هوای اون موقعها،که نازمو میکشیدی

اون موقعها که مریض میشدم و توی تب میسوختم

و تو بالای سرم مینشستی وبرام اشک می ریختی

یادت می آد اولین روزی رو که می خواستم به مدرسه برم

تو صبح زود منو از خواب بیدار کردی ... لباسمو تنم کردی

و با چه ذوق و شوقی منو به مدرسه بردی...مدرسه ی شوش

و تو راه مدرسه هی قربون صدقم می رفتی

وذوق می کردی که من میخوام برم کلاس اول

وقتی میخواستی منو تو مدرسه بذاری و بری

نگاهمون پراز غم بود...مثل وداع تلخ دوتا عاشق

برای من جدایی ازتوخیلی سخت بود

آخه من تا قبل از اون روز از تو دور نشده بودم

ولی فکر یه همچین روزی رو نمی کردم

که بخوام برای همیشه ازت جدا بشم...

مادر نازم چطور میتونم اون همه خاطراتو فراموش کنم...

تمام اون لحضه های با تو بودنو...

ننه ...دلم برای صدای داغون و لرزونت تنگ شده

اون صدات که با همه ی دردها و خستگی ها،

با همه ی مریضی هات...برامون دعا میکرد

ننه جون...موقع سال تحویل اومدیم سر خاکت...

اومدیم به منزل جدیدت...چه عید تلخی بود.........

چرا دیگه مثل اون موقعها برای دیدنمون لحضه شماری نمی کنی

چرا دیگه برای دیدنمون بیقراری نمیکنی

یادته اون موقعها که می اومدیم از راه دور...با اون حال خرابت

تلو تلو میخوردی و آغوشت رو باز میکردی 

بغلم می کردی و سرتو رو سینه ام می ذاشتی

و از خوشحالی نمی دونستی چکار بکنی....

حالا چرا اینقدر ساکتی...چرا دیگه خوشحالی نمی کنی

آخ  یوما (مادر به عربی)مرگت داغونم کرد

هفت سینت رو که خودت درستش کردی

تا عید برای ما تو خونه پهن کنی...آوردیمش سر خاکت چیدیم...

این تلخترین هفت سین زندگیم بود....

مادر عزیزم...حلالم کن... تو رو خدا منو ببخش

اگه در حقت بدی یا کوتاهی کردم ، منو ببخش

بی مادری غم بزرگیه... اینو بعد از تو فهمیدم

تو همیشه آرزو داشتی موقع مردن بچه هات کنارت باشن

ولی حتی به این آرزوی کو چیکت هم نرسیدی

چون موقع مردنت هیچکدو م از بچه هات پیشت نبودن

تو تنهای تنها بودی...توی خونه

نمی دونم اون لحظه که داشتی جون میدادی

کدوم یکی از ما بچه ها رو صدا کردی........

ولی بدون من تا زنده ام خودمو نمی بخشم

آخه تو آرزو داشتی که موقع مردنت...سرت رو پای من باشه

لعنت به این زندگی که حتی کوچیکترین آرزوی تو رو هم بر آورده نکرد...

خودت نیستی صدات مونده

صدات چشــمامو گـریـونده

دلــم روی زمــــین مـونــده

فقــط از تـو هــمین مــونـده

هـــوای پـاک بــــــوی تــــو

هــــوای شـــرجی دریـاست

ســکوت ایــنجا صــدای تــو

هــــوا ایــــنجا هــــوای تــو

پــر از تـکرار ایـــن حـرفـم

دلـــم تـــــــنگه بـــــرای تــو

 

                               حسن آواره     92/1/17

 

نويسنده : ; ساعت ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/۱/۱٧
تگ ها: تب و اشک و داغون و هفت سین
comment نظرات () لينک