روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ نگاه آخر

زیر این سنگ سیاه.....

در دل خرواری ازخاک کبود

در میان خانه ای تاریک و سرد ، در زیرگور....

ودرون بستری بی جنب و جوش

خفته آرام همه دنیای من

عشق بیچاره ی من

خسته ودرد آلود

با تـَنـــــی فرسوده ....

بیصدا وخاموش

فارغ از این دنیا

بعد سالها  حسرت و درد

خفته آرام در این خاک نمور

آری ...اینجا ، خانه ی عشق من است   

که زمانی همه ی دار و ندار من بود

او برایم هم نفس هم جان بود

مادرم ... تاج سرم

قبله گاه اولم

خفته اینجا آرام

در دیار مردگان....

فارغ از آن همه درد

خسته از آن همه بی مهری و رنج

او سرا پای وجودش پر بود

از غم و درد و جدایی وفراق

عشق من مادر من

رفت... از این دنیا

مادرم مُرد ...

همه، دلخوشی ام ، با او مُرد

چه غریبانه و پر درد

وداع کرد و برفت

او در آن ظهر سیاه.....

تک وتنها در آن خانه ی متروک و خموش

با دلی پر حسرت

و نگاهی پر غم

آن نگاهی که پر ازتنهایس

آن نگاهی که شده خیره به در

منتظر مانده به راه.....

در خیال دیدن فرزندان

آن نگاه پر تمنا...

درغباری بی فـــروغ از زندگی

و چه حرفهایی داشت

آن نگاه آخر........

تقدیم به مادرازجان عزیزترم

به تک خورشید زندگی ام که از آسمان عمرم غروب کرد

وچون شمعی آرام...آرام خاموش گردید..........

                         حسن آواره 92/2/5

نويسنده : ; ساعت ٢:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٢/٢/٥
comment نظرات () لينک