روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ دریاقلی

دریا قلی سورانی..............

نمی دونم اصلا تا حالا این اسم به گوشتون خورده

اصلا می شناسیدش....یا براتون مهم هست که بشناسینش...دریا قلی ناجی یک شهر شد

و در آخر هم قهرمانانه جانش را برای شهرش گذاشت

در سال 1359 که عراق، نامردانه به ایران حمله کرد

بعد از 34 روز یعنی در چهارم آبان همان سال....

خرمشهر را ...ناجوانمردانه به تصرف خود در آورد

بعد از تصاحب خرمشهر که برایشان خیلی شیرین بود

تصمیم گرفتند شهر آبادان را هم به اشغال خودشان در آورند

با همین تصور در 18 آبان ماه شبانه و بدون سر و صدا...

از مسیری که نیروهای ایرانی فکرش را هم نمیکردند

از منطقه ذولفقاری که در مجاورت رودخانه بهمنشیر بود

به آرامی وارد نخلستانهاهای ذولفقاری شدند...

وضع شهر طوری بود که دشمن فکر نمی کرد کسی متوجه

حضورشان در آن نقطه شده باشد...اما چشمان تیز بین

مردی که آن شب بیخوابی به سراغش آمده بود ، آنها را دید

دریاقلی آن شب دلش گرفته بود و داشت به گذشته ها فکر میکرد

به زمانی که شهر در آرامش و امنیت بسر می برد...اعصابش خرد بود

او در این مدت شاهد خیلی اتفاقات ناگوار بود و کاری هم از دستش بر نمی آمد

دریا قلی...در کنار یکی از نخلها تکیه کرده بود و به آبهای شط خیره شده بود

ناگهان سایه های مشکوکی را دید که از اینطرف به آنطرف می دویدند

اول فکر کرد که اشتباه میکند، ولی خوب که دقت کرد دید کلی سرباز

به آرامی از رودخانه پا به خشکی میگذارند...از رفتارشان و شکل و شمایلشان

فهمید که دشمن هستند...کسی غیر از او آنجا نبود ،نمیدانست

چکار بکند.از نخلستان بیرون آمد و با دوچرخه قراضه ای که داشت

سوار بر آن به سمت مرکز شهر که نیروها در آن بودند حرکت کرد

تا آنجا حدود 11 کیلومتر راه بود... ولی در آن شب تاریک و ...

خیابانهایی که خمپاره ها زخمی و سوراخشان کرده بود

و آن دوچرخه درب و داغان، نتوانست کاری از پیش ببرد

بناچار دوچرخه را رها کرد و با پای پیاده شروع بدویدن کرد

او یک نفس میدوید و با اینکه نفسش بد جوری گرفته بود

فکر عراقیها که میافتاد با زحمت بیشتری به دویدنش ادامه می داد

چند بار به زمین افتاد و دست و پاهایش زخمی شد

ولی آنقدر نگران بود که به خودش فکر نمی کرد....دیگر در پاهایش

رمقی نمانده بود،اشک چشمانش را پر کرده بود

هر وقت یاد اشغال آبادان می افتاد، دیوانه وار می دوید

تا خودش را به نیروها برساند......بله دریا قلی رسید

و ماموریتش را بخوبی انجام داد...همان شب نیروهای شهر

بعد از اطلاع خبر حمله ، به دشمن هجوم بردند وجنگی سخت در گرفت

در ساعات اولیه صبح 19 آبان دشمن کثیف با کلی تلفات عقب نشینی

کردند و پا به فرار گذاشتند....و امروز سالگرد آن روز بزرگ است

روزی که دریا قلی ...آبادن را با فدا کاری خود از دست دشمن نجات داد

دریاقلی دقیقا یک هفته بعد از نجات شهر به شهادت رسید....

و اکنون اودر قبری ، فرسنگها دور از آبادان در گوشه ای...

در بهشت زهرای تهران

در قطعه 34 ردیف 90 شماره 28 آرام  گرفته......روحش شاد

 

                             حسن آواره 92/8/19

 

نويسنده : ; ساعت ۸:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٢/۸/۱٩
comment نظرات () لينک