روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ اعدامی

 

 

                     اعدامی

 

من اعدامی ظلمم

که قتل ظلمت و بیداد بوِ‌د جرمم

همان ظلمی که با پیدایش انسان

سر از دنیا برون آورد

به همراه همان قابیل

که نامردانه کشت تنها برادر را

همان ظلمی که باعث شد

برای چند روزی قدرت و زور

چه جنگها شد در این دنیا

چه جنگهایی پر از کشتار آدمها

جنگهایی نابرابر

برای حرص و هیچ و پوچ

چه خونها ریخت

و هیچ وقت ظلم بی انصاف

نپرسید از خودش

آخر چرا؟

پس این همه خون بر زمین ریزد؟

چرا از خود نمی پرسد

کجا رفتند خون ریزان تاریخ؟

چه شد اسکندر و چنگیز و هیتلرها؟

چه بردند بعد مرگ خود از این دنیا؟

چرا این ظلم بی انصاف

نمی گیرد عبرت از تاریخ

چرا از خود نمی پرسد

بعضی ندارند لقمه ای نان

در عوض بعضی چنان سیرند

که می میرند از سیری

چرا بعضی ز بد بختی و نا چاری

سراغ مرگ می گیرند؟

و جان خویش می گیرند

و پولداران برای لذت و تفریح

نظاره می کنند مرگ ضعیفان را

چرا آخر چرا

این ظلم نمی میرد؟

چرا دنیا نمی گردد

از این بیداد و زور ظا لمان خالی؟

پس باید کشت این ظلم را

و من با دست خالی

می کشم این ظلم نامرد را

بیا ای ظلم خونخوار

تا من بریزم خون نا پاکت

بگیرم انتقام این همه مظلوم

آری

من اعدامی ظلمم

که قتل ظلمت و بیداد بود جرمم

دگر خسته شده دنیا

از این بیداد مردم کش

و من هم با تمام کینه و بغضم

می درم گلویت را

و می ریزم خونت را

و من اعدامی ظلمم

کنون آما ده ی مردن

چه عشق و لذتی دارد

به مهر و عشق خلق مردن

و در این لحظه ی پرواز

دُم آخر

کنار چوبه ی دارم

در این تاریکیه دنیای پر نفرت

و در این آخرین ثانیه ها

می بینم سایه ام را

که همه عمر کنارم بوده

او چه دوست خوبیست

که مرا تا آخرین لحظه ی عمر

می کند همراهی

و من اما فارغ

از تمام خستگیهای نهان

از تمام دردها

میروم با صلابت سوی دار

گردن خسته ی من آمادست

می زنم بوسه بر آن طناب سرد

مرگ را می فشارم در آغوش

سایه اما با من

شده آماده ی مرگ

چه رفیق خوبیست...

و من آماده برای رقص مرگ

چه دیدن دارد

رقص بر چوبه ی دار

خدا حافظ دنیا....آآآ

 

           حسن آواره سال 88

 

 

 

 

نويسنده : ; ساعت ٥:٢٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٩/٢٦
تگ ها:
comment نظرات () لينک