روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ خداحافظ

  • بیا ای بی وفای من
    و امشب را فقط امشب
    برای خاطر آن لحظه های تلخ
    کنار بستر تاریک من ، شب زنده داری کن
    که من امشب برای حرمت عشقی
    که ویران شد
    برایت قصه ها دارم
    تو امشب آخرین اشکم بروی گونه می بینی
    و امشب آخرین اندوه من درانتظار توست
    بیا ای مهربان من
    بیا امشب کنار بستر تاریک من شب زنده داری کن
    چه شبهایی که من تا صبح برایت گریه می کردم
    و اندوهم همیشه همدم تنهایـــی من بود
    ومن دیوانه وار از دوریت در خلسه می رفتم
    و در یادت برایت شعرها گفتم
    قلم بر روی کاغذ لغزشی دشوار می پیمود
    که من در وصف چشمانت
    کلامی سهل بنویسم
    درون شعر های من
    همیشه نام و یادت بود
    درون قصه های من
    همیشه بهترین بودی
    ولی امشب کنار عکس های پاره ات آخر
    تمام شعرهایم را به آتش می سپارم من
    درون قصه هایم ،عاشقان را من
    به خون خواهم کشید آخر
    و دیگر شعرهایم بوی خون دارد
    ببخش ای خاکی خسته
    اگر امشب به میل من
    کنارم تا سحرماندی
    برای آخرین دیدارتلخ ما
    زاشک و خون چشمانت
    من از تو عذر می خواهم
     که امشب میزبان رنج من گشتی
    «خداحافظ»
      برای آخرین لحظه «خداحافظ ....!؟»           
     
نويسنده : ; ساعت ۳:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٥/٢٩
تگ ها:
comment نظرات () لينک