روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ خونخواهی

   خون خواهی

 

 آنکه عمرش همه در تلخی و هجران گذرد

 مرگ پیش نظرش همچو شکر شیرین است

 زندگی گرچه به افراد بشر شیرین است

 بگذرد عمر اگر تلخ و اگر شیرین است

شوق پروانه بنازم که به وصل رخ شمع

تلخی مرگ بر آن سوخته پر شیرین است

حرص مردم شود اندر گه پیری افزون

 همچو خوابی که به هنگام سحر شیرین است

 هنر خویش مکن عرضه بر بی هنران

 که هنر در بر ارباب هنر شیرین است

 تلخی شام فراق و غم پنهانی ما

 به امیدی که بیایی تو ز در شیرین است

 بهر خونخو اهی خون پدر خود بشتاب

 طلب خون پدر بهر پسر شیرین است

ای که از خلق جهان روی نهان ساخته ای

زندگی بی تو کجا بهر بشر شیرین است 

نوشته ذبیح الله احمدی گورجی

 متن این شعر رو یکی از بچه های با حال خرم آباد

بنام رستم سبزواری، در سال 64

در جبهه ی دربندیخان عراق به یادگاری

در دفتر خاطراتم نوشت

11/11/90

نويسنده : ; ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱۱
comment نظرات () لينک