روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ مدینه فاضله

در جامعه ای که برداشتن بکارت دختران

 افتخار مردانش وپاره شدن و حذف آن

 آرزوی دخترانش می باشد

و برادرانی که فکرهایشا...ن به اندازه ی آغوششان

برای همکلاسی های خواهر باز است

سخت نیست باورش

که تعداد رابطه های جنسی هنری پر افتخار می شود

و خیل مشتاقانش روز به روز افزونتر!!!

و شرافت در بی شرفی مثل شکر در آب حل می شود

یا دخترانی که شب زفاف آنقدر نجیب میشوند

که بالا تنه ،از پایین تنه شرم می کند

و عفت و بکارت را یکجا پاره میکنند

و مظلومانه شهوتشان را با تکانهای خجالت آور خفه می کنند

و مردانی که فکرهایشان روی پایین تنه روشن شده

ودر همه حال گر سنه ی سکس هستند

چه در خواب و چه در بیماری

چه در ذکر و چه در ...

و انگار گشنگی شکم آنقدر سخت نیست

که گشنگی زیر شکم داغان کننده می شود

و دیگر دغدغه ای نمانده

 برای دخترا ن و پسرانمان

که به خر نر بگویند مادمازل و ....

در مملکتی که

پسرانش هنگام دعوا بچه لاته پایین شهر میشوند  

و تا دختری را تور می کنن بچه ی بالای شهرن

همین میشود که

 شعرهایشان مشکی رنگ عشقه باشد

و دیوارهایشان پر از شعارهایی باشد

که لب ولوچه‌ی دوست دخترشان را توصیف می کند

و در برجستگیهای دلبر سیر می کنند

و بدتر اینکه
در یک بعد از ظهر نا مشخص در یک جای دنج

عشق از میان دو چشم  عاشق به میان دو پا سقوط کند

و ساعت مطالعه به لطف داستان سکسی

از ثانیه به ساعت رسیده باشد

و شهوت می شود همه چیز...

واقعا غیر از این است؟

هنوز شب نشده !، بالای شهر و پایین شهر

دو  استان جدا از هم می شوند

 البته پایین شهر نود و پنج درصد از مردم کل کشور می باشد

و پایین شهریها که بیشترند و فهمیده تر و گشنه تر

 بعد از مردن در ترافیک مسیر بهشت و جهنم سرگردان می شوند

 و اما...در عین حال اراده کردند.

و قانونی بین خود ساختند

که تقسیم کنند خیابانها را و شروع کردن

مردم را با پسوند خیابان صدا زدن :

اکبر آقا بچه‌ی خیابان فرشته

اکبر دماغو بچه‌ی توپ خونه

که با آمدنش همه جا را بو بر میدارد

اکبر آقا ، ناصر خسرو مغازه باز میکند

و اکبردماغو بالای شهر خیابان گز میکند

و چه توازن متعادلی

وقتی اقلیت جامعه "برتر" میشود و

مردمانی که همیشه طوطی صفت بوده اند .........

کسانی که طاقت هیچ ظرفیتی را ندارند

و فقط همه چیزمان می شود

حرف و تعریف دروغ

آن هم فقط از خودمان

آسان است که

هرکسی با ما جور بود بزرگش کنیم و

هرکس نه! خوارش میکنیم و به گندش می کشیم

دنیایی که برای خوب بودن

تنها لازم است دوستی در رسانه ای داشته باشی

و پارتی در دستگاه بالا...

و حتی نفس کشیدن را هم تبلیغ میکنند

و هنوز هم طوطی وار .....

انگار هیچ کدامشان گشنگی نخورده اند

که دستهایشان را با خریت محض تکان میدهند

و صدای چهار تیکه النگو فضای سالن را پر کند

که ما جز اون ۵ درصدِ جامعه ایم

که پدرانمان پولدارند وکلا......

"من آنم که رستم بود پهلوان"

و بیش از این هم انتظار نمیرود از مردمانی که

خدایشان را "کلاس" تعیین میکند

چرا که صلیب آنقدر کلاس دارد

که عیسی را به گردن خود بیاندازند

اما با همه ی اینها من عربی یاد گرفتم

نه آنگونه که شیخی بالای منبری رفته باشد و روضه خوانی کند

فقط اینکه خیابان ها  و دیسکو های دبی را پیدا میکنم

و بگویم آی ملت، با شما هستم

شما ۹۵ درصدی که شبیه آن ۵ درصد ادا در می آورید

من با افتخار میگویم یک آدمم

که اگر نگویم چه کنم؟...

درست مثل آن قمار باز...

آدم بدبختی که کمی از احساس را در خودم دارم

بهمراه کلی فقر و کمبود و درد

گشنگی را چشم بسته نقاشی میکنم

وبیچارگی وفقر را به زیبایی می سرایم

صاحب خانه ام هر روز بهم سر میزند

نه برای گرفتن کرایه اش

که چند فحش و بد بیراه بارم کند

تا حسابمان صاف شود

دور کمر هیچ دافی را تا حالا وجب نکرده ام

چون تا حالا به هیچکس افتخار نداده ام که بهم پا بده

وچه لذتی بزرگتر از این!

نه لکسوز می فهم چیست و نه سفر به آنتالیا

خواب هیچ قصری را در عمرم ندیده ام

و نمی دانم که با کلفت و نوکر باید چکار کنم

و چطوری باید سرشان داد بزنم

و یا در کافی شاپهای جردن چه طوری باید قهوه را بهم بزنم

اما خوب میدانم دو سیب و نعناع در قهوه خانه های جنوب شهر

چه طعمی دارد ...

بازنویسی و تغییرات

حسن آواره

12/11/90

 



نويسنده : ; ساعت ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱۱/۱٢
تگ ها: شب زفاف
comment نظرات () لينک