روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ بر مزار پدر

از مرگ پدر عزیزم

آن پیر دوست داشتنی سه سال میگذره

دلم خیلی هواشو کرده

خیلی دلتنگشم.......

ای کاش تو زنده بودن، اینقدر با هم خوب باشیم

و اینقدر به هم محبت کنیم

که بعد مرگه هم اینهمه حسرت روزهای از دست رفته رو نخوریم

متاسفانه همونطور که تو زنده بودنش

من و اون به واسطه ی  دوری  راه ، سالها دور از هم بودیم

بعد مرگ هم اون جایی دفن شده

که خیلی از ما دوره

به همین خاطر رفتن بر سر مزار پدرم به این سادگیها برام مقدور نیست

مزار پدرم خیلی غریب و بیکسه...

 موقعی که او رفت...

برادربزرگم منو مسئول تهیه سنگ مزار پدرم کرد

منم با سلیقه ی خودم یک سنگ سیاه براق سفارش دادم

و قشنگترین شعرم و که خیلی برام با ارزش و خاطره انگیز بود

تقدیم به پدر عزیزم کردم

وسنگ تراش هم جداً خیلی زیبا اونو روی سنگ مزار در آورد

رفتی و رفتنت ، در  دل مرا جز داغ نیست

قدر گل را آنزمان دانند که گل در باغ نیست

                                                    حسن آواره 91/7/9

نويسنده : ; ساعت ٩:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/٩
comment نظرات () لينک