روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ شب تلخ وداع

روزها میگذرد

از شب تلخ وداع

از همان شب که تو رفتی

و به چشمان پر از حسرت من خندیدی

تو نمیدانستی

و نمی فهمیدی

که چه رنجی دارد

با دل سوخته ای سر کردن

رفتی و از دل من

روشنی ها هم رفت

ولی بعد از آن شب

هر شبم را شمعی

روشنی می بخشید

و غمم را همراست

جای خالی تو را می دیدم

می کشیدم آهی

از سر حسرت و می خندیدم

به وفای دل تو

و به خوش باوری

این دل بیچاره ی خود

ناگهان یاد تو می افتادم

باز می لرزیدم

گریه سر میدادم

خواب میدیدم من

که تو بر میگردی

تا سر انجام شبی سرد و بلند

اشک چشمان ضعیفم خشکید

آتش عشق تو خاکستر شد

یاد تو در دل من پرپر شد

اندکی بعد گذشت

اینک این من تنها

دستانم سرد است

قدرتی در من نیست

تا که شعری گویم

حال که تنها هستم

نه به دنبال توام

نه تو را می جویم

حال می فهمم من

چه عبث بود آن خواب

کاش می دانستم

عشق تو میگذرد

تو چه آسان گفتی

دوستت دارم را....

و چه آسان رفتی

کاش میدانستی

وسعت حرفت را

آه ...افسوس چه زود

قصه ای بود و نبود...

   ......

نويسنده : ; ساعت ۸:۱٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/٧/۱۸
comment نظرات () لينک