روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ گنجشک بی پناه

از این همه سیاهی،از این همه نکبت

از این همه دشمنی،از این همه جنگ و کشتار دلم خونه...

انگار آدم آفریده شده که فقط ظلم و جنایت و خونریزی بکنه...

انگار فکر می کنیم که هدف از خلقت انسان

اینه که همدیگه رو بکشیم

حالا خوبه عمرمونم دو روز بیشتر نیست

تازه آخر هم با خفت و خواری

یه روز ی باید از اینجا بریم...

برای همیشه... با یه دنیا پستی و بدی

در کمال حماقت و خریت...

خوبه داریم دور و برمون رو می بینیم.

تا حالا چند نفر رو می شناختیم در اطرافمون

که از دنیا رفتن... اونم با دست خالی

و ما هم شاهد خاکسپاریشون بودیم

و دیدیم که هیچی با خودشون نبردن

چرا ما دوست نداریم و نمی خوایم که عبرت بگیریم...

چرا آدم نمی شیم...واقعا با بدی و ظلم و جنایت

چی گیرمون میآد.خودمون چی شدیم

که به بچه هامونم این درسها رو یاد میدیم.

اونم تو قالب فیلم و کارتون و بازیهای کامپیوتری...

همین چند وقت پیش، توی گذری پسر بچه ی 8-9 ساله ای رو دیدم

که گنجشکی بی پناه و ضعیف ،که نای پرواز نداشت

رو تو دستاش اسیر کرده بود و صدای خنده هاش

چون قهقه ی شیطان طنین افکن بود...

و چند لحظه بعد چنان با لذت

و همراه با شقاوت سر کوچک پرنده بیچاره را

با یک تکان از تن جدا کرد...

که دلم ریش ریش شد

وقتی که بزرگترا سر همنوع خود را براحتی

از تن می برن ،چه توقعی میشه از یه بچه داشت...!!؟؟

و چطور میشه به او گفت که..............

و چه زیبا می خوند پدر عزیزم:

در میان باغ و در طـرْف چـــمن

بلبلی با جفت خود می گفت سخن

ما ز سرمای زمستان رسته ایم

دل به امید گـــلستان بسته ایم

در دهان بلبلک بود این سخن

واشویی آمد ربودش در دهن

در دهان واشو او میگفت باز

عمرها کوتاه و امیــدها دراز....

واشو= باز- شاهین

                                   حسن آواره

 

 

نويسنده : ; ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/٧
comment نظرات () لينک