روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ خاطرات بچه های قدیم آبادان1

شعر بسیار زیبای خاطرات بچه های قدیم تو آبادان 

بچه هایی که خیلی ها شون دیگه تو این دنیا نیستن

قسمت اول:

ای ِبِچِه ها با مو می ِین

می خوام ِبِرُم بسرزمین کودِکی

به کو چه های خاطِره

با مو می ِین ای ِبِچِه های پا ِپِتِی(برهنه)

ای ِبِچِه ها صدا می آد

از لِینِ(کوچه) داغِ زندگی

ِصدای پاهای ِپِتِی

از کوچه های آبودان(آبادان)

حدیث گنگ کودِکی

نرم و سِبُک و نزدیک...

ِصدا میگه یادِت می آد

اولِ صبح،وَختی از خواب پا میشدیم

می رِسیدیم کنارِ خونِه ی ِجمُو

داد می ِزِدیم

آهی یا ، ِجمُو بیا

سِیفُو بیا

ِجمُو  می اومد،سِیفو هم می اومد

بعد از اونم تا بوغ سگ

تو کوچه ها ،سگ دو ِزِدن

آخرِ شب،وختِ ِشبای عاشورا سینه ِزِدن

تو قوطی های ته سوراخ

شمع نشوندن...

سینه ِزِدَن با ِبِچِه ها

تا خاکِستون(قبرستان) با دَستِه ها

اومِدن ِسِفیرِ تیرِ خیالی

صِدای سِنج و دَمام

تو حسینیه بوشهریها

کُشتنِِ هر ساله رضا

تو روضه ها

چای داغ،قلیون چاق

سی آدِما،مردا ... ِزِنا

گریه کنون...هق و هق و هق

ِصدای روزگار، از غم نون

ِصدا میگه یادِت می آد

نِنِه هه نِفرین می کرد

با با هه میگفت

ِبِچِه نباد تو کوچه ها ِوِلو...بشِه

کی گوش می کرد

ِوِلو می شدیم تو بازیهای رنگارنگ

گاو،گوساله...فِنگِل..پنیر

ده ،بی،سی،چل

شَستِه شَوَر

بعضی وقتها...گاری بازی

سایه،مهتاب...خَرمن،چند مَن

هفت سنگ یا هو بیو

و می شْمُردیم...اِشکِل کیلی

هر چی کیلی1و2و3...1و2و3

            .....

   پایان قسمت اول ... 

 

این شعر بسیار زیبا ، یادگار سالهای دور

از دوست عزیزی بنام(علیرضا ری شهری تنگستانی)

از بچه های گل آبادان می باشد

که من هم تقدیمش می کنم به همه ی بچه های شهر عزیزم آبادان

نويسنده : ; ساعت ۸:٥٩ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱٠/۱٩
comment نظرات () لينک