روزهای تلخ بی تو بودن (آواره)

شیطان خیلی وقته فریاد میزنه ، آدم پیدا کنید ، تا بهش سجده کنم

+ گور سیاه

دیروز اتفاقی سر از جایی در آوردم

که خیلیها زیاد از اونجا خوششون نمیاد

ولی من باهاش حال میکنم

و هر وقت میرم اونجا به یه آرامش خاصی میرسم...

پیرمرد ی در گوشه ای ، در آن هوای سرد

زیر درخت بی شاخ و برگی

در حال نواختن تار بود.و چه زیبا مینواخت

انگار تو این دنیا نبود...

اونقدر غرق در نواختن بود که متوجه ی هیچکی نبود

صدای محزون تارش ، به حدی دلنشین و گیرا بود

که نا خداگاه بطرفش کشیده شدم

با هرناله ای که از تار پیرمرد بلند می شد

دلم ریش ریش می شد

و انگار در دنیای دیگری پا گذاشته بودم

و چه صدای بغض آلودی داشت پیر مرد

انگار از دنیای دیگری آمده بود.

با ریشی سفید و کلاه بزرگی که به حدی پایین بود

که تمام صورتش را پوشانده بود

بسیار زیبا و غم انگیز میخواند

و در هر چند بیتی که میخواند

این بیت را تکرار میکرد...

مرگ آن نیست که در گور سیاه دفن شوم

مرگ آن اسـت که در خاطر تو محو شوم

                    حسن آواره

نويسنده : ; ساعت ۸:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۱/۱۱/۱۱
comment نظرات () لينک