ای عشق

ای عشق ، تو در سالهای جوانی من ،بارها مغلوبم کردی

و دلم را با تیر جانکاه خود مجروح ساختی

و اکنون که برف پیری بر بامم نشسته

و چیزی دیگر از آن طروات ونشاط باقی نمانده

توقع داری دل بدام تو دهم؟

چرا دست از سر من بر نمی داری و هنوز در پی آزردن منی؟

نگذار که خاکستر عشق جوانیم ، دوباره زبانه کشد...

من دیگر شمع خاموشی شده ام که نای سوختن ندارم

و تنها کاری که از من ساخته است گریستن است و ...

 

                     

               حسن آواره 27/9/ 90

/ 3 نظر / 5 بازدید
اهورا

شب و احساس دلتنگي از اينجا تا خيال تو يه ساعت نيست كه رفتي و بهونه مي كنم جات و رها شو با من اين لحظه هوا عطره تو رو داره دوباره خونه دلگيره چشام تا صبح بيداره مي خوام تا حس كنم ماه و تو آغوشم كناره تو چقدر لمس تنت خوبه مي گيرم حس دستات و يه فرصت از چشات مي خوام يه لحظه با تو تنها شم توي آرامش دستات بمونم تا كه پيدا شم

shahrzad

zabane shivaei darid az khondanesh lezat bordam be man ham sar bezanid, khoshhal mishavam

نادر

دست از سرت برداشتم دیگه آزارت نمیدم