بیزار

دنیا نمیدونی که مدتهاست ازت بیزارم

از زمین و آسمونت...از خودم ...از سایه ام

از دورویی آدما....ازقلبای سیاه

از نفرت و دشمنی که تو وجود خیلی ها لونه کرده

از تملق ...از چاپلوسی...از نکبت و ذلالت

از آدمایی که در ظاهر دم از خدا میزنند

ولی بجای اون بعضی از آدما رو برای خودشون بت میکنند

از اینکه برای یه لقمه نون دست به هر کاری میزنند

از هر طرف که باد میره ....دنبالش می دونند

بیزارم از اونایی که در ظاهر دم از دوست داشتن...

دم از محبت و عشق میزنند،ولی به وقتش چنان خنجری

به قلب و سینه ی آدم میزنند که دشمن چنین نمیکنه

بیزارم از این جهنمی که برای خودمون ساختیم

و اسمشو نهادیم زندگی و ازش لذت میبریم

بیزارم از ظاهرنماها...از عابد نماها و سیاه بازان مذهبی

بیزارم از کسانیکه ادعای باشرف بودن دارند

در حالیکه از بی شرف ترین آدمای روزگارند

از کسانیکه فکر میکنند انسانند ولی....

از هر حیوانی پست تر و کثیف ترند

از آدمایی که بوی تعفن شان همه جا رو پر کرده بیزارم

........خدایا نوکرتم....عجب صبری داری

واقعا دلت به چی ما آدما خوشه......

 

                   حسن آواره 94/2/15

 

/ 0 نظر / 4 بازدید