شهر نو......شهر کهنه

شهر نو......شهر کهنه (قسمت دوم)

گفتم که ... روزگاری در کنار شهر کهنه ی ما ، شهر کوچکی

ساخته شد که در ظاهر با شهر کهنه فرق داشت و به آنجا شهر نو می گفتند

آن شهر زیاد عمر نکرد.......عمرش به هشتاد سال هم نرسید............

کار مردم شهر نو ناموس فروشی بود آن هم به قیمتی ناچیز...

چیز دیگری برای فروختن و عرضه کردن نداشتند . عرضه بدن

زنانی بدبخت(بعنوان فروشنده)

و مشتریانی بدبختتر از خودشان، که هیچ کاری از دستشان بر نمی آمد

و جز خالی کردن شهوتشان،هوس و فکر دیگری نداشتند

و تمام آرزوها و دلخوشی هایشان،این بود...........

که ساعتی را در شهر نو بگذارنند.... آنها توقع زیادی نداشتند ...

 تازه بابت خرید جنس خود(هم آغوشی با زنان بدبخت)

حق کسی را نمی خوردند و کلاهبرداری و اختلاس!!!!! نمی کردند.....

اکثرشان با پول کارگری،که از طریق حمالی و عملگی

همراه با رنج و زحمت بود....مشتری شهر نو می شدند

اما در شهر کهنه که عمری بس طولانی دارد و مظهر تمدن

و اخلاق می باشد... عفت و ناموس و شرف

با هزاران رذائل اخلاقی قاطی شده و هر نقطه از شهر را

که نگاهی بیندازی ،می توانی بدی و سیاهی و ظلم را براحتی با چشم ببینی

نه تنها در کوچه و خیابان و بازار که در ادرات و شرکتها و سینماها

و مراکز دانشگاهی وووووووووووو.......

پس چه فرقی بین شهر نو و شهر کهنه بود؟؟...

لا اقل در شهر نو کسی در کوچه و خیابان مزاحم

خواهر و مادر مردم نمی شد وامنیتی داشت که در شهر کهنه نبود...

فقط دلهای مردم شهر کهنه خوش بود که شهر شان جای با شرفهاست

و به شهر نویها فخر می فروختند......ولی نمی دانستند که شهرشان

مثل آتیش زیر خاکستر است......ادامه دارد.....

                                     آواره 94/4/25


/ 1 نظر / 9 بازدید
شیدا

سلام خوبی؟وبلاگ خوبی داری پیشنهاد میکنم وبلاگتو توی سایت ما ثبت کنی تا بقیه هم بتونن بهت سر بزنن. www.linc.ir