سلام بر آبادان

سلام بر سرزمین خسته ام

سلام بر شهر زخم خورده ام

سلام بر دیار خوب و مهربانم

سلام بر خاکی که در آنجا بدنیا آمدم و بزرگ شدم

جایی که برای اولین بار با عشق و وفا آشنا شدم

جایی که در آنجا محبت و دوست داشتن را یاد گرفتم

سلام برجایی که برای اولین بار خواندن و نوشتن را یاد گرفتم

 آنجایی که با معلم و تخته و گچ و کتاب و دفتر آشنا شدم

سلام بر دبستان شوش...سلام بر مدرسه سعدی

سلام بر مدرسه فرخی و تمام مدرسه های از بین رفته شهرم

سلام بر سینماهای قشنگش که حالا فقط اسمشان بجا مانده

سلام بر شبهای پر ستاره و زیبای کنار ساحلش

سلام بر قایقها و بلمها و لنج های پیر و فرسوده اش

سلام بر ماهیها و کوسه های وحشی اش

سلام بر شط کارون و بهمنشیر و اروندش

سلام بر نخلهای سر سبزش

و سلام بر نخلهای زخمی و افتاده اش

سلام بر گرد و غبارهای سیاه و آزار دهنده اش

سلام بر کوچه باغهای آشنایی و عاشقانه اش

سلام بر خانه های خالی و متروکه و ویران شده اش

سلام بر سنج و دمام و عزاداری هایش

سلام بر نی همبونه ها و عروسی هایش

سلام بر پیران دریا دل و جوانان با مرامش

سلام بر لوطی ها و جاهلها و قلو هایش

سلام بر مسافران خسته و میهمانهایش

سلام بر دوستداران و هوادارانش

سلام برقبرهای غریب و بی زائرش که فاتحه خوانی ندارد

سلام بر مرده های از یاد رفته اش که آرام در زیر خاک خفته اند

سلام برشهرم که فقط اسمی از او بجا مانده....

سلام بر آبادان.............

 

            حسن آواره  94/1/27

 

/ 0 نظر / 15 بازدید