آواره گی

خسته از آواره گــیها آســمان با ما غریبه

دست ما خالی و کوتاه گردش دنیا غریبه

بی محبت هر نگاهی

همه جا پر از تباهی

همه دلها خالی از عشق

مـیکشند مردان عـاشق

خاطرات خوش سر آمد

دشمنی و نفرت آمد

نه رفیقی ... نه برادر

نه نگاهی مانده بر در

خانه ها تاریک و خاموش

سرزمینم شد فراموش

خاطرات کودکی کو

ای خدا ایران من کو ....

 

    حسن آواره 93/6/11

 

/ 0 نظر / 19 بازدید