دهقان فداکار

قطار!... از آن زمان که پدر بزرگت

با آن همه مسافر و با سرعت

بسمت کوه فرو ریخته در روبرویش در حرکت بود

و آن دهقان فداکار با از خود گذشتگی

لباسش را از تن خارج کرد

و با آتش زدن پیراهنش مسافران را نجات داد

سالها گذشته....

قطار جوان تو مواظب باش

خیلی مواظب باش

یا اصلا نیا.....!

یا احتیاط کن...

چون ریز علی مدتهاست در بستر بیماریست

و کسی هم پیراهن اضافه ندارد...

در عوض راهزنان بی صبرانه در کمینند...

                           حسن آواره

/ 1 نظر / 4 بازدید
ديدار

سلااااام مرسي متن بسيار زيبايي بود[دست][گل]