باران

باز باران، با ترانه

با گهرهای فراوان

می خورد بر بام خانه

خانه ام کو؟............

خانه ات کو؟...........

آن دل دیوانه ات کو؟

یادم آید روز باران

گردش یک روز دیرین...

پس چه شد آن یار شیرین؟

پس چه شد دیگر کجا رفت؟

خاطرات خوب و رنگین

یاد باد آن روزگاران

فصل عشق و وصل یاران

شاد و خندان

زیر آسمان ابری

کودکی سر زنده بودم

می دویدم.... می پریدم از سر شوق

شاد و سر خوش

چست و چابک

بی خبر از درد دنیا

بی خیال از داغ بابا

بی خبر از دشمنیها

دور از نامردمی ها.......

روزگار چرخید و چرخید

کام ها ناکام گردید

کودکی سرخورده گشتم

توی این دنیای پر غم

خسته از دنیای بی رحم

چون اسیری در قل و بند

روزگار ... ای داد ای داد

خانه ام را داد بر باد

روزهای کودکی کو؟......

فصل خوب سادگی کو؟

آن پدر ، آن مادرم کو؟

آن دو یار مهربان کو؟

توی آن کوچه ی بن بست

خانه ی زیبای من کو؟

در دل من آرزو مُرد

کودک خوشحال دیروز

غرق در غمهای امروز

یاد باران رفته از یاد

آرزوها رفته بر باد

عشقها هم رفته از یاد....

         پایان

باز نویسی و تغیرات

    حسن آواره

     92/11/5

/ 2 نظر / 15 بازدید

سلام بی زحمت یه دقیقه بیا وبلاگم و تو نظر سنجی شرکت کن[گل] راستی خواهش می کنم......خواهش می کنم .........وقتی اومدی کامنت دادی . برای حمایت از من کد لوگومو دانلود کن و تو وبت بزار .............منتظر حضورت هستم[لبخند] اینم ادرسه وبلاگمه http://behtarinkhanande.persianblog.ir/post/2

gray

همیشه موقع باران ادم دل تنگ میشه.......